انا لله و انا الیه راجعون
سحرگاه امروز آقای حاج عباس رضازاده لواف، پدر شهیدان «جواد» و «مرتضی» دار فانی را وداع گفت و به رحمت حق پیوست.
مرحوم حاج عباس رضازاده لواف، همیشه مأنوس با قرآن و مسجد بود و ایمان او مورد غبطه نزدیکان.
او امشب در میهمانی ویژه ای حضور یافته است. در جمع فرزندان شهیدش «جواد و مرتضی رضازاده لواف» و برادرزاده های شهیدش «محمد و علیمحمد رضازاده لواف» و پدر شهیدان محمد و علیمحمد. روحشان شاد
مراسم تشییع مرحوم حاج عباس رضازاده لواف فردا (پنجشنبه 90/10/8) بعد از ظهر در کاشان برگزار می گردد.
آدینه گذشت و خبر از یار نیامد
آن قائم پوشیده ز دیدار نیامد
مردان به نامردی و یاران به جفا آمده اند
ای کاش که آن یاور دلدار بیاید
یا رب ز رخش پرده غیبت برافکن
چشم همه روشن اگر از پرده برآید
شیر خدا و لنگر عرش خدا، علی است** مرآت حق و آینه حق نما، علی است
در روز حشر، شافع امت محمد (ص) است** باب النجات سلسله انبیا، علی است
بعد از وجود اقدس خاتم، حبیب حق** بر کل جنّ و انس و ملک، رهنما، علی است
اول کسی که دین نبی را قبول کرد** و آن دومین ز خمسه آل عبا، علی است
نفس نبی و باب علوم محمد (ص) است** چارم نفر که رفته به زیر کسا، علی است
گر افتخار دیگری ز بهر او نبود** این افتخار بس که شه لافتی، علی است
در جنگ بدر و غزوه خندف، صف احد** مردی که بود در خور صد مرحبا، علی است
دست خدا که فوق همه دست ها بود** دست علی ولیّ خدا، مرتضی علی است
«شعر از آقای علی اکبر پیروی»
میلاد مسعود ولی الله الاعظم، امیرمؤمنان
امام علی علیه السلام
بر آزادگان جهان، بخصوص شیعیان آن حضرت
مبارک باد
فرارسیدن سال نو مبارک باد
خدایا به ما خوشنامی یوسف، دلسوزی حضرت محمد (ص)، انصاف و عدل امام علی (ع)، ولایتمداری حضرت زهرا (س)، حسن خلق امام حسن (ع)، فداکاری امام حسین (ع)، رشادت حضرت ابوالفضل (ع)، لیاقت یاری امام زمان (عج) عطا فرما.
با آرزوی سلامت، سعادت و عزت برای همه مسلمانان و شیعیان جهان
![]()
شهید علی محمد رضازاده، پس از پیروزی قوای اسلام و فتح خرمشهر، مأموریتش پایان یافت و به آغوش خانواده بازگشت، ولی چون به جبهه دل بسته بود و حوصله ماندن نداشت، پس از دو سه روز که هنوز گرد راه از چهره پاک نکرده بود، مجددا در تاریخ 14/4/ 1361 مأموریت سه ماهه گرفت و به جبهه جنوب اعزام شد و این بار در عملیات رمضان شرکت کرد. روزهای پایان مأموریت وی (17/7/1361) فرا می رسید که طیّ نامه های الهام بخش و وصیت نامه های ارسالی، و نیز در آخرین دیدار و مرخصی که آمده بود، خبرداد که چون عملیات در پیش است، منتظر بازگشت من نباشید، زیرا مأموریت خود را تمدید کرده ام و در جبهه خواهم ماند.
:خاطره ای از شهید محمد رضازاده
یکى از شبهاى والفجر 4 که مسؤول گردان بودم، در حالى که از ناحیه دست مجروح شده بودم، در محاصره نیروهاى عراقى قرار گرفتم، کلیه نیروها را در یک کانال استتارکردم، آن شب تنها تعدادى نارنجک به همراه داشتیم. پاسى از شب گذشت، چند نارنجک برداشتم و از کانال بیرون آمدم، مسافتى را پیمودم تا به یکى از سنگرهاى دشمن رسیدم، صداى صحبتکردن عراقى ها از داخل سنگر به گوش مىرسید. همهمه و صداى زیاد نشان مىداد تعداد زیادى از افراد دشمن در اینسنگر اجتماع کردهاند. بدون فوت وقت نارنجک ها را پى در پى داخل سنگر انداختم و بازگشتم. هنگام بازگشت به یکى دیگر از سنگرهاى عراقى برخورد کردم. از فاصله نسبتاً دورى صداى هلهله و آواز و دست زدن به گوشم رسید. شاید جشن پیروزى گرفته بودند. به کانال برگشتم و دو نفر از برادران را که زخم کمترى داشتند با خود همراه کردم. آنها هر یک دو نارنجک داشتند و من سه عدد نارنجک برداشتم و با همدیگر به طرف سنگر مورد نظر رفتیم و از سه طرفآن را محاصره کردیم، با اشاره من، نارنجکها به داخل سنگر پرتاب شد و در یک لحظه دود و آتش همه فضا را گرفت و صداى شادى مزدوران بعثی به فریاد مرگ، مبدل گشت و ناگهان خاموش شد.
بعد از روشن شدن هوا چند نفر عراقى به طرف کانال محل اختفاى ما آمدند و فریبکارانه دست ها را به نشانه تسلیم شدن بلند کردند و در همان حال به ما نزدیک شدند. من فکر کردم این کار فریب است، لذا نظرم این بود که آنان را به رگبار ببندم، ولى برادران دیگرگفتند: اجازه بدهید آنها را اسیر کنیم. وقتى نزدیک شدند یکى از آنها که جلوتر ازهمه بود نارنجکى را به داخل کانال پرتاب کرد که ترکش آن به سر من اصابت کرد و همگى فرار کردند.

مسئلهى شهید یک ویژگى استثنائى دارد. هر آنچه که مربوط به وجود نورانى شهید است، شگفتى است. انگیزهى او براى حرکت به سمت جهاد - که در دنیاى مادى و در میان این همه انگیزهى رنگارنگ جذاب، یک جوانى برخیزد، قیامِ للَّه کند و به سمت میدان مجاهدت حرکت بکند - این خود یک شگفتى است؛ پس از آن، تلاش او، در معرض خطر قرار دادن خود در میدان هاى نبرد، کارهاى برجستهى او در میدان ها، شجاعت ها و شهامت هائى که هر سطرى از آن مىتواند یک سرمشق ماندگار و نورانى باشد هم یک شگفتى است؛ و پس از آن رسیدن به شوق وافر و کنار رفتن پردهها و حجاب هاى مادى و دیدن چهرهى معشوق و محبوب - که در حرکات شهدا، در حرف هاى شهدا و در روزهاى نزدیک به شهادت، همیشه جلوهگر بود و نقل هاى فراوانى در این زمینه هست - این هم یکى از شگفتی هاست.
در یک وصیتنامهاى خواندم که شهید مىگوید: من بیقرارم، بیقرارم! آتشى در دل من است که مرا بىتاب کرده است؛ به هیچ چیز دیگر آرامش پیدا نمىکنم مگر به لقاء تو؛ اى خداى محبوبِ عزیز!
این سخن یک جوان است! این همان چیزى است که یک سالک و یک عارف، بعد از سال ها مجاهدت و سال ها ریاضت ممکن است به آنجا برسد؛ اما یک جوان نوخاسته، در میدان نبرد و در میدان جهاد آنچنان مشمول تفضل الهى قرار مىگیرد که این ره صد ساله را یک شبه مىپیماید و این احساس بىقرارى و شوق، از سوى پروردگار پاسخ مناسب مىیابد. خود این شوق هم لطف خدا و جاذبهى حضرت حق متعال است. این شگفتى بزرگى است.
عزیزان! اگر شهیدان عزیزند - که عزیزترینند - اگر براى ما گرامیند - که گرامىترینند - گرامیداشت آنها به معناى این است که ما راهشان را ادامه بدهیم و اهدافشان را دنبال کنیم. دنبال کردن راه آنها یعنى بایستى اهداف جمهورى اسلامى و ارزش هاى اسلامى - این پایههاى مستحکم و این شاخص هاى نمایان که مىتواند این ملت را به اوج افتخار دنیوى و اخروى برساند - را در نظر داشته باشیم و دنبال کنیم. زن و مرد در این جهت یکسانند؛ پسران و دختران شهید، برادران و خواهران شهید و آنهائى که نسبتى با شهید دارند در این جهت یکسانند. هر چه به شهید نزدیکترید، افتخارتان بیشتر و مسئولیتتان سنگینتر است.
مشروح بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع جانبازان و ایثارگران و خانوادههاى شهداى استان فارس
(سمت راست: شهید محمد رضازاده سمت چپ: شهید علی محمد رضازاده)
شهید محمد رضازاده لواف و شهید علی محمد رضازاده لواف
شهید محمد رضازاده، در سال 1341 در کاشان متولد گردید و در سال 1365 در عملیات کربلای 4 در شلمچه به شهادت رسید.
شهید علی محمد رضازاده، در سال 1343 در شهر کاشان به دنیا آمد و در سال 1361 در عملیات محرم در عین خوش شهید شد.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد!